تبلیغات
هیأت مذهبی، فرهنگی علمدار کربلا شهرستان خدابنده - امام و شهداء
 
هیأت مذهبی، فرهنگی علمدار کربلا شهرستان خدابنده
مطالب وبلاگ هر هفته یک یا دو بار به روز رسانی می شود !
درباره وبلاگ


این وبلاگ شامل شامل :
اطلاعات کامل از برنامه ها ، مراسمات و اهداف هیئت
و همچنین برخی از مطالب و ... فرهنگی، سیاسی ، و اجتماعی می باشد

آدرس سایت هیئت:
www.a82.ir

مدیر وبلاگ : دست به قلم
سه شنبه 27 فروردین 1392
 
 

* مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم... اون مدرسه دیگه نجس شده!»

علت را پرسیدیم.

با غیظ گفت: ‹‹ دیروز این معلم طاغوتی رو با یک دختری دیدم که ...›› از فردا گذاشتیمش مکتب به یاد گرفتن قرآن.

* مغازه سبزی فروشی مشغول کار شد، یک روز آمد و گفت: نمی روم. پرسیدم چرا؟ گفت آدم درستی نیست سبزی ها را می ریزه توی آب که سنگین تر بشه. بعد رفت تو لبنیاتی، آنجا هم زیاد نماند. گفتم چطور؟ گفت کم فروشی می کنه، جنس بد و خوب را قاطی می کنه. از فردایش رفت سرگذر برای بنایی، کم کم تو کار جا افتاد و بعد از مدتی شاگرد می گرفت. دستمزدش هم از قبل بهتر شده بود.

* همرزم شهید: همیشه سخت ترین مسیرها را توی عملیات ها به گردان عبدالله می دادند که مسئولیتش با شهید برونسی بود.

روی همین حساب هم پیش خودی ها و دشمن معروف شده بود. توی رادیو عراق اسمش را با غیظ می آوردند و برای سرش جایزه گذاشته بودند.

* همسر شهید: یک بار یکی از بچه های خودمان را باید سریع می رساندیم بیمارستان. در آن شرایط سخت ، به ماشین بیت المال که جلو خانه بود دست نزد. سریع رفت یک تاکسی گرفت. تا این حد در استفاده از اموال عمومی دقیق بود و حساس!

* همرزم شهید: یکسره این طرف و آن طرف می دوید، شناسایی، تحویل گرفتن نیرو، دائم توی خط می رفت و هزار و یک کار و گرفتاری داشت ولی یک دفعه نشد شهرداریش (شستن ظروف و نظافت) را بده به دیگری.

* بخشندگی شهید :خانه ما آفتاب گیر بود. از اواسط بهار تا اوایل پاییز من وچند تا بچه قد ونیم قد، دایم با گرما دست وپنجه نرم می کردیم. فقط یک پنکه درب وداغان داشتیم. من نمی دانستم عبدالحسین فرمانده گردان است ولی می دانستم حقوق او کفاف خریدن یک کولر را نمی دهد. یک روز اتفاقی فهمیدم از طرف سپاه تعدادی کولر به او داده اند تا به هر کس خودش صلاح می داند بدهد. بعضی از دوستانش واسطه شده بودند تا یکی از آنها راببرد خانه خودش. قبول نکرده بود. به اش اصرار کرده بودند. گفته بود: این کولرها مال اون خانواده هاییه که جگرشون داغ شهید داره، تا وقتی اونا باشن، نوبت به خانواده من نمی رسه.

* سعید اخوان :

 زن وصد حوریه
حاجی توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود. یک روز پدرم رفت ملاقاتش.وقتی برگشت، گفت:بابا! این فرمانده ات عجب مردیه! گفتم: چطور؟ گفت: اصلاً اهل این دنیا نیست.اینجا موقتی مونده. مطمئنم که جاش،جای دیگه ایه. ظاهراً خیلی خوشش آمده بود ازحرف های حاجی. ادامه داد: همین جورکه صحبت می کردیم، حرف شد از حوریه. توگوشش گفتم: خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا،یکی ام برای ما بگیر.اونم خندید وگفت: چشم.بعدش حرفی زد که خیلی معنا داشت.بهم گفت: ما صد تا حوریه اودنیا رو،به همین زن خودمون نمی دیم.گفت:حاجی همسرش راخوب شناخته،قدرهمچین زن فداکار وصبوری رو،کسی مثل حاجی باید بدونه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 1 مهر 1396 09:32 ق.ظ
Does your site have a contact page? I'm having
a tough time locating it but, I'd like to send you an email.
I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great website and I look forward to seeing it grow over time.
جمعه 24 شهریور 1396 10:18 ق.ظ
I every time used to read piece of writing in news papers but now as I am a user of net therefore
from now I am using net for articles or reviews, thanks to
web.
جمعه 13 مرداد 1396 06:51 ق.ظ
Wow! This blog looks exactly like my old one! It's on a totally different topic but it has pretty much the same page
layout and design. Great choice of colors!
جمعه 6 مرداد 1396 09:08 ب.ظ
It's really a nice and useful piece of info. I am happy that you shared this helpful information with us.
Please stay us up to date like this. Thanks for sharing.
پنجشنبه 22 تیر 1396 07:33 ب.ظ
Informative article, just what I wanted to find.
دوشنبه 5 تیر 1396 09:59 ق.ظ
Exactly what I was searching for, thanks for putting up.
دوشنبه 22 خرداد 1396 08:27 ق.ظ
First off I would like to say terrific blog! I had a
quick question that I'd like to ask if you do not mind.
I was curious to know how you center yourself and clear
your thoughts prior to writing. I've had a tough time clearing my mind in getting my
thoughts out there. I do take pleasure in writing but it just
seems like the first 10 to 15 minutes are lost simply
just trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Cheers!
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:11 ب.ظ
Hey there! I've been following your site for a
long time now and finally got the bravery to go ahead and give you a shout out from Houston Tx!
Just wanted to say keep up the fantastic work!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 01:39 ب.ظ
It's very easy to find out any matter on web as compared to
textbooks, as I found this post at this web site.
سه شنبه 29 فروردین 1396 07:59 ق.ظ
After exploring a handful of the articles on your web site, I really appreciate your technique of blogging.
I added it to my bookmark webpage list and will be checking back in the
near future. Please check out my web site too and let me know your opinion.
جمعه 25 فروردین 1396 05:26 ب.ظ
Amazing! Its genuinely awesome post, I have got much
clear idea concerning from this paragraph.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:27 ب.ظ
First off I would like to say awesome blog!
I had a quick question that I'd like to ask if you don't mind.
I was curious to know how you center yourself and clear your mind prior to writing.
I've had difficulty clearing my thoughts in getting my ideas out.
I truly do enjoy writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are usually wasted simply
just trying to figure out how to begin. Any ideas or tips?
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

Get Flash Code

افسران جنگ سایبری